تبليغاتX
bibiyebilab -
bibiyebilab
چه می تواند باشد مرداب؟...جز جای تخم ریزی حشرات فساد

درباره

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم ...
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ...

پيوندها

پيوندها ي روزانه

نويسندگان

آرشيو مطالب

آرشيو موضوعي

طراح قالب

احسان فيروزكوهي

 

 

 

گوشه ای می نشیند و آرام ، زخم هایی که خورده می شمرد

نا مه ای که نخوانده می خواند  و خودش را به گریه می سپرد

ــ روز خوبی نبود، اصلا" من  روزگار خوشی نداشته ام...

وبه دیوار تکیه می دهد و  نامه را توی مشت می فشرد

 


 پس کی از راه می رسد  ومرا  خسته از خود چگونه می بیند

وغباری که سالها در من ، مانده  از من چگونه می سترد

آدمی که بدون هیچ دلیل پشت پا زد به سرنوشت خودش

باید از خود فرار هم کند و  همه ی عمر خون دل بخورد

 


و به من گفته بود تنها نیست  از ازل تا ابد ، ولی تنهاست

کاش او را ندیده بود آنروز  آخر از او چگونه دل ببرد

ــ روزگار خوشی نداشته ام  شب بی ماه و روز بی خورشید ...

گره ای کور مثل رازی تلخ  سینه اش را دوباره می فشرد

 


زخم ها را شمرده نشمرده ، زخم هایی که از خودش خورده

باز احساس می کند باید  از کسی زخم تازه ای بخورد...     

 

دوست نازنینم"حسین صفا"

:: نویسنده : مِنی' | لینک مطلب |

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By laklak.Blogfa.Com