تبليغاتX
bibiyebilab
bibiyebilab
چه می تواند باشد مرداب؟...جز جای تخم ریزی حشرات فساد

درباره

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم ...
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ...

پيوندها

پيوندها ي روزانه

نويسندگان

آرشيو مطالب

آرشيو موضوعي

طراح قالب

احسان فيروزكوهي

پرواز

 

 

هیچوقت تا این اندازه احساس پوچی نکردم....

مخصوصا تو این فصل....

فصل هفت سین...

هیچ وقت تا این اندازه احساس سر در گمی نکردم....

احساس شکست خوردن...یا چیزی شبیه مردن....

شب که آروم آروم پا توی آسمون میذاره....خواب به چشمم میاد....

خورشیدم که میاد وسط آسمون...بازم خوابم میاد....

حتی وقت غروبه...دوباره خوابم میاد....

هیچ وقت تا این اندازه  معنی این شعر مصدق رو درک نکردم که:

(( خواب رویای فراموشی هاست...

خواب را دریابم٬ که در آن دولت خاموشی هاست...

من شکوفائی گلهای امیدم را در رویاها می بینم...

و ندایی که به من می گوید " گرچه شب تاریک است

دل قوی دار

سحر نزدیک است"

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن می بیند... ))

 

 وقتی می خوابم...انگار دو تا بال درآوردم....

تو میفهمی چی میگم؟

 

:: نویسنده : مِنی' | لینک مطلب |

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By laklak.Blogfa.Com