تبليغاتX
bibiyebilab
bibiyebilab
چه می تواند باشد مرداب؟...جز جای تخم ریزی حشرات فساد

درباره

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم ...
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ...

پيوندها

پيوندها ي روزانه

نويسندگان

آرشيو مطالب

آرشيو موضوعي

طراح قالب

احسان فيروزكوهي

قتل

 

طرح قتل تو تو ذهنم خیلی وقته رژه می ره

جالبه! یکی به دست اونکه عشقشه می میره

 

صحنه ی اول ، پلان ِ من و اضطراب و چاقو

صحنه ی دوم، رسیدن ِ تو از عمق هیاهو

 

لحظه ی رسیدن ِ تو، صحنه ی طلوع چشمات

بازی چاقو تو دستام، لحظه ی ضربه زدن/ کات

 

این یه برداشتِ سریعه، واسه گریه فرصتی نیس

یه گریم ِ خونی بسه بکشی رو چشمای خیس

 

صحنه، یه نمای باز از خاطره، عاشقی، تو، من

یادی از روزای رفته، این طرف لحظه ی مُردن

 

آخه تو خودت می گفتی که می خوای واسم هدر شی

بعد مرگت که رها شی می تونی ستاره تر شی

 

مرگ یه سهمیه که آدم یه روزی اونُ می گیره

یه روزی دنیا میادو یه روزی باید بمیره

 

یه پلان ، جون کندن توس، زوم ِ دوربین روی چشمات

من ولی قبل ِ تو مُردم، ما همیشگی شدیم/کات

 

میثم یوسفی.

:: نویسنده : مِنی' | لینک مطلب |

پرنده مردني است

 

دلم گرفته است


دلم گرفته است


به ايوان مي روم و انگشتانم را


بر پوست كشيده ي شب مي كشم


چراغ هاي رابطه تاريكند


چراغهاي رابطه تاريكند ....


كسي مرا به آفتاب


معرفي نخواهد كرد


كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد


پرواز را به خاطر بسپار


پرنده مردني ست ....

 

 

فروغ

:: نویسنده : مِنی' | لینک مطلب |

شهیار قنبری

 

 

 

دوستم داشته باش 

 بادها  دلتنگ اند

دست ها بيهوده 

 چشم ها بي رنگ اند


دوستم داشته باش

شهر ها مي لرزند

برگ ها مي سوزند

ياد ها مي گندند


باز شو تا پرواز

سبز باش از آواز

آشتي کن با رنگ

عشق بازي با ساز



دوستت خواهم داشت 

 بيشتر از باران

گرم تر از لبخند 

 داغ چون تابستان


دوستت خواهم داشت

شادتر خواهم شد

ناب تر ، روشن تر

بارور خواهم شد


دوستم داشته باش

برگ را باور کن

آفتابي تر شو

باغ را از بر کن



خواب ديدم در خواب

آب ، آبي تر بود

روز ، پر سوز نبود 

 زخم ، شرم آور بود


خواب ديدم در تو 

 رود از تب مي سوخت

تور گيسو مي بافت

باغچه گل مي دوخت

 

دوستم داشته باش 

 عطر ها در راهند

دوستت دارم ها ...

... آه ....چه کوتاهند



دوستم داشته باش

 

:: نویسنده : مِنی' | لینک مطلب |

 

 

رمه ام گم شده است...


شب سنگين بيابان گويا رمه ام را دزديد


رمه ام ، آن همه شعري که برايت گفتم


ناگهان گم شد و ر
فت


حرف مردم شد و رفت


چه کسي گفت خداوند شبان همه است؟


و برادر ها را تا ته دره ي سبز رهنمون خواهد بود


من شبان رمه ي خود بودم


و کسي آن بالا ، خود ، شبان من معصوم نبود


غفلت من رمه را از کف داد


غفلت او شايد هم از اين دست ، مرا


هم از اين دست ، تو را


رمه را ...

 

همه را....

 

شهیار قنبری.

 

 

:: نویسنده : مِنی' | لینک مطلب |

This Template Designe By TemplateFA - All Righte Reserved By laklak.Blogfa.Com